مشکلات سر راه ریاضی مالی در ایران

مدت ها بود که می خواستم درباره‌ی کارهایی که برخی در ایران به نام ریاضی مالی انجام می دهند، به شکلی انتقادی بنویسم اما فرصت نمی شد. بنابر خواسته‌ی دوست عزیزم سعید اسلامی بیدگلی باید مقاله‌ای در باب مهندسی مالی برای مجله‌ی سامانه‌ی دانشگاه علم صنعت می نوشتم که خیلی تنبلی کردم و ننوشتم. در آن مقاله‌ی نانوشته، قصد داشتم به مشاهداتی از بازار و نقش آن ها در مدل سازی بازار اشاره کنم و این که بدون آن ها تمام روش‌های محاسباتی کشک هستند.

تا آن مقاله آماده بشود، راه زیادی هست. فعلا در این پست قصد دارم به چند نمونه از موارد مضحکی که در ایران دیده‌ام اشاره کنم. شاید کسانی که این موارد رو به وجود آوردند، خود این پست را بخوانند و ناراحت شوند. اما من معتقدم باید بالاخره یکی یک جایی این حرف ها را به آن ها بزند، چه بهتر که آن فرد، من باشم و در این وبلاگ. در ضمن لحن من در این پست بدون هیچ ملاحظه‌ای انتقادی و تند است، و از کسانی که قبلا مقاله‌ای در ریاضی مالی نوشته ‌اند اما خود می ‌دانند که چیزی از ریاضی مالی بلد نیستند و  بیماری قلبی هم دارند، تقاضا می‌کنم که این پست را نخوانند.

یکی از اساتید دانشگاه در ایران، با دو نفر از دوستانش در آمریکا مقاله‌ای در ریاضی مالی نوشته بودند.  با این که، به نظر من، این استاد ایرانی فرای آن مقاله آشنایی چندانی با رشته نداشتند و ندارند،اما دو دانشجوی دکتری ریاضی مالی گرفتند که دو سال گذشته که من آن ها را ملاقات کردم، سال چهارم بودند و هنوز پروپوزال ننوشته بودند.  یکی از آن دو،  چندروز بعد ملاقات اول، پروپوزالی آماده کرده بود و آن‌‌ را به من نشان داد. پورپوزال مدیریت ریسک سبد سهام با در نظر گرفتن اتفاقات غیر مترقبه مانند سیلِ، آتش سوزی و زلزله بود که موجب می شد برگه‌ی کاغذی گواهی مالکیت سهم از بین برود! با این که بیشتر شبیه یک جوک است اما واقعیت دارد. ضمن ابراز تاسف به وجود یک چنین پروپوزالی تاکید می کنم که این خطای استاد بوده نه آن دو دانشجو.

یکی از دانشجویان آمار در یک کنفرانسی در ایران که من هم در آن کنفرانس دعوت بودم، مقاله‌ای ارائه کرد که بسیار ساده و در حد یک تمرین درس آمار و احتمال مقدماتی بود. وی در آن مقاله سعی داشت که ریسک یک سبد از وام‌ها را محاسبه کند. بدون اشاره به مشکلات واقعی (مشکلات محاسباتی همبستگی یا مشکلات ناشی از ابعاد مساله در محاسبه‌ی توزیع کل ضرر و یا مشکلات اندازه های ریسک مانند VaR یا انحراف معیار) او به سادگی، مقدار ریسک را برابر انحراف معیار تقسیم بر میانگین (coefficient of variation) در نظر گرفته بود. به علاوه، هیچ تلاشی در راه محاسبه‌ی دقیق این مقدار برای سبد وام نکرده بود بلکه تنها یک کران بالا ارائه داده بود که قابل محاسبه بود. در یکی از اسلاید‌ها که از نابرابری هولدر یا کوشی-شوارتز (یا شاید ینسن؛ دقیقا یادم نیست) استفاده کرده بود، با کمال تعجب اشاره کرد که این نامساوی را خود اثبات کرده و آن را در هیچ کتاب آماری نیافته است! نمی دانم چطور عصبانیت‌م را کنترل کردم. فکر کنم چون یک استاد junior بودم، چیزی نگفتم.

نمونه‌ای دیگر کسی بود که با استفاده از قیمت مشاهده شده‌ی اختیارات، یک شبکه‌ی عصبی را آموزش می‌داد تا قیمت اختیارات را در موارد جدید بیابد. منهای احمقانه بودن این فرمالیسم که نمونه‌ی بارز ریاضی زدگی است (فرقی ندارد که دارد قیمت یک اختیار خرید را محاسبه می کند یا میزان تاثیر یک دارو در افرادی با مشخصات فردی گوناگون را) ، آزمون عددی که برای تایید روش خود به کار برده بود به غایت احمقانه بود. او قیمت اختیارات خرید را به استفاده از فرمول بلک-شولز محاسبه کرده بود و شبکه‌ی خود را با این داده‌های الکی تعلیم داده بود. سپس یک اختیار خرید با مشخصات جدید به شبکه داده بود و دیده بود که قیمت محاسبه شده با قیمت بلک-شولز آن اختلاف ناچیزی دارد. در حقیقت کاری جز تقریب تابع بلک-شولز (که آن را دقیقا داریم) با دسته‌ای از توابع شعاعی پایه انجام نداده بود.

حالا بگذریم که آقایی هم بود که حدس می زنم می خواست مسائل گراف‌ش را که در بازاریابی کاربرد داشت، به زور به ریاضی مالی مربوط کند.

خلاصه‌ی کلام، ریاضی مالی رشته‌ی جدید و داغی در ایران است. طبیعتا به دلیل وضعیت علمی مریض ایران، عده‌ی زیادی مرغ خیال خود را در هپروت این رشته به پرواز در خواهند آورد و صدها و بلکه هزاران مقاله تولید خواهند کرد و آن را در مجلات هندی و … چاپ خواهند کرد.
این نسل نام و ننگ از ریاضیدانان ایران، با اساتید دانشگاه‌های درجه‌ی دو کشورهای صنعتی شباهت زیادی دارند.  مثلا هر دو گروه اصرار دارند که با عنوان دکتر و نام خانوادگی مورد خطاب قرار گیرند (در پرینستون و یا برکلی، همه همدیگر را به اسم کوچک صدا می کنند) یا مقالاتشان در مجلات بدون داوری یا با داوری سطحی چاپ می ‌شود.
اما در فایننس چه ریاضی و چه غیر ریاضی، معیار اصلی کارایی این روش ها در عمل است. خیلی ها را می شناسم که در بانک ها و بورس ایران، مشکلات شان را خوب شناخته اند و نیاز به کسانی دارند که مشکلات شان را حل کنند.
اگر کسی در مقام عمل نتواند کاری هر چند کوچک انجام دهد، فقط یک عنوان تو خالی را یدک خواهد کشید؛ و بنابراین از بقال سر کوچه هم کم فایده تر خواهد بود.

منبع: http://www.arashfahim.com